صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
71
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
آن بالا رفت ، اما او را در آب انداختند و خداى تعالى از بلايش رهانيد و سلطان برخاست و تكبير گفت . غلامان نيز بالا رفتند ، اما به خواسته دسترس نتوانستند . كلنگها هم از كندن ماندند ، كه ديوار از سنگ استوار شده با ميخ و صفحات آهن بود . آن شب بر پشت اسبان شب كردند ، و هم در آن شب زلزلهاى آمد كه سوى خاورى دژ را ويران كرد و كار ترسايان سستى گرفت . چون كله گوشهء خورشيد نمايان شد ، سلطان ملكشاه و وزير نظام الملك به شهر درآمدند و آتش در معابد زدند و در ميانهء ترسايان حكومت به شمشير دادند . هركس از ايشان نيز كه زنده ماند ، بدين اسلام متديّن شد . پس از چندى پيك سلطان اعظم الب ارسلان بيامد و فرزند او وزيرش نظام الملك را به لشكرگاه بخواند ، و سلطان در اين هنگام از فتوحى كه خداوند مر ايشان را سهل كرده بود ، آگهى نداشت . سلطان ملكشاه به جانب پدرش ، سلطان اعظم الب ارسلان ، رهسپار شد و بر دژى نگذشت ، مگر اينكه خداى تعالى آن را به دست وى برگشود ، تا به خدمت پدر رسيد . پس از آن سلطان اعظم الب ارسلان سپاهيانى بسيجيد و به سپيدشهر فرستاد و ميان مردم آن شهر و سلطان نبردهاى سختى درگرفت ، تا خداى تعالى آن شهر برگشود . سلطان همآهنگ شهر ديگرى به نام اغاك لال « 1 » كرد كه درازاى ديوارش صد ذراع و پهنايش بيش از اين بود . از جانب باختر و خاور و شمال كوهى شهر را دربرگرفته بود و بر ستيغ كوهها چندين دژ استوار وجود داشت . در سوى جنوبى و در پيش ديوار مذكور آبى بود به مثل آب جيحون . در اينجا پلى بسته بودند كه آن را برداشتند و لشكر اسلام هم از فتح آن سرزمين اميد بريد . سلطان الب ارسلان بر دروازهء شهر اردو زد و به درگاه خدا زارى و خاكسارى كرد و نماز گزارد و لشكر نيز پلى بزرگ بساختند . نبرد بالا گرفت و از آن شهر دو مرد ، فريادخواهان و زينهارجويان ، بيرون آمدند و از سلطان اميرى دادگر خواستند كه از جرمها كه رفته درگذرد و ناشايستها كه در عمل آمده ببخشايد . سلطان هم امير ابن مجاهد و ابو سمره را فرستاد اما چو اين دو از ديوارك دژ به درون رفتند ، گرجيان آنان را دربرگرفتند « 2 » * و بر پهلوى ايشان نيزه زدند و بر سر و گردنشان زخم ؛ روبرويشان تيغ بود و پيش رويشان آب . * سلطان به نماز ايستاده بود كه صواب خادم به نزدش
--> ( 1 ) . در ابن اثير « اعال لال » است . اكنون شهر اخالقالا در جمهورى گرجستان شوروى است . « اعال لال شهرى است استوار و باروبلند و ساخته شده بر بلند جاى » . ( ابن اثير 10 / 14 فاردان 126 ) از گرفتن شهر ديگرى به نام سمشفيلد سخن مىكند . ( 2 ) . در اينجا عبارت ميان دو ستاره در متن مصحّح دكتر نور الدين از متن اصلى افتاده است - مترجم فارسى .